آموزش جغرافیا
 
 
ناصر احمدیان کارشناس ارشد جغرافیا
 
شباهت اقایون با اگهی بازرگانی چیست؟شما نمی تواند یک کلمه از حرف ا باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمیاورد...........


3 مشخصه موبایل ندیدها: 1-وقتی موبایلش زنگ می خوره خندش می گیره 2-وقتی بهشون زنگ می زنی دیر جواب می دن 3-وقتی براشون اس ام اس سر کاری میاد تا اخرش می خونن


ترکه تو دستشويي بوده زنش زنگ مي زنه مي گه کجايي ميگه خونه بابات زنه ميگه پس همون جا يک چيزي بخوره چون شام نداريم


يه موز و يه پسته با هم دعواشون مي شه، موز به پسته ميگه: كه چي بشه؟ هميشه نيشت بازه؟ پسته ميگه: از تو كه بهترم، بخاطر 200 تومن جلوي همه شلوارت رو مي كشي پايين

بیا ...
من میشم یوسف
تو هم زلیخا !
فقط جون مادرت ایندفعه یه ذره تندتر بدو نذار من فرار کنم !!!
یکی عاشق مي شه روي در خونش مي نويسه بزودي در اين محل جشن عروسي برگزار مي شود
جات تو دلمه ................... فقط جاتو خيس نكني

باغبان درب را نبند من فرد گلچين نيستم من اسير يك گلم دنبال هر گل نيستم

شنيدم بازم آبرو ريزي كردي رو پله برقي گفتي براي سلامتي راننده صلوات

شنيدم خاطر خواهام دارن ميميرن اس ام اس زدم ببينم خوبي؟

بخشي از دفتر خاطرات يك ديوانه: ما خيلي فقير بوديم مادرم قادر به دنيا آوردن من نبود زن همسايه مرا زاييد

ماهواره اميد از مدار خارج شده است و فقط به دور سياره زهره مي چرخد و اين پيام ها را ارسال ميكند: الهي دورت بگردم ، جيگر چند سالته ؟

ماهواره امید پیام داد : اینجا ماهواره هاتبرد بدون دیش هم می گیره ! خیلی با حاله !
اس ام اس یک آقایی به دوست دخترش : مهم نیستش که قشنگ نیستی ، قشنگ اینه که مهم نیستی !
سه جور دوست دارم
اینجوری !
اونجوری!
بدجوری
همه مناسبت های سال 88 تبریک و تسلیت !
( ستاد اصلاح الگوی مصرف )
حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست.
حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

شعبده بازی روی صحنه هنر نمایی می کرد که ناگهان گفت: حالا یک خانم بیاید روی صحنه تا من کاری کنم که غیب شود!
مردی از میان جمعیت برخاست و گفت: آقای شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بیاورم!


اگه گفتيد چه جوري ميشه اصفهاني رو زجر داد: ببنديش به تير برق وبهش بگيه کوچه اونطرفي شام ميدند
دانشگاه صنعتي اصفهان که بودم ميديدم بچه هاي اصفهاني روزهايي که کلاس هم ندارند باز هم از ساعت 7 صبح تو دانشگاه هستند تا 7شب و با خودم ميگفتم دانشجو يعني اينها ولي بعد فهميدم ژتون صبحانه و نهار و شام عامل اين اعتکاف در دانشگاه بوده
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۸ساعت 19:12  توسط ناصر احمدیان  | 
  بالا